المنسوب للإمام علي ( ع ) ( مترجم : مولانا شوقى قرن 9 ه - )
پيشگفتار و مقدمه 16
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى )
و دو پزشك بزرگ طبرستانى يعنى على بن ربّن طبرى و ابو الحسن طبرى كتابهاى خود فردوس الحكمة و المعالجات البقراطية را كه هر دو در علم پزشكى است با فصلى در فلسفه آغاز مىكنند . و اين سنّت علمى كه طبيب فاضل بايد فيلسوف هم باشد تا بتواند به اصلاح نفس و بدن هر دو بپردازد كاملا شايع و رايج بود و كتابهاى فراوانى تأليف شد كه معنون با عنوان مصالح الأنفس و الأجساد بود و رازى هم كه كتاب الطّبّ الرّوحانى خود را نوشت در آغاز يادآور شد كه اين كتاب را عديل الطّبّ المنصورى قرار داده است تا جانب جان و تن هر دو رعايت شده باشد . در غرب عالم اسلام يعنى اندلس نيز امر به همين منوال بود چنان كه شاعرى در مدح ابن ميمون چنين گفته است : ارى طبّ جالينوس للجسم وحده * و طبّ أبى عمران للعقل و الجسم از مميّزات اين دوره تساهل و تسامح در اظهار نظر علمى بود دانشمندان انديشههاى مخالف را تحمّل مىكردند و مجال ردّ و نقض و شكوك و ايراد را باز مىگذاشتند . براى مثال مىتوان داستان ابو الحسين سوسنگردى را ياد كرد كه مىگويد : من پس از زيارت حضرت رضا ( ع ) به طوس ، نزد ابو القاسم كعبى به بلخ رفتم و كتاب الانصاف فى الامامة اين قبه رازى را به او نشان دادم . او كتابى به نام المسترشد فى الامامة در ردّ آن نوشت سپس من آن را به رى نزد ابن قبه آوردم او كتابى به نام المستثبت فى الامامة را نوشت و المسترشد را نقض كرد و من آن را نزد ابو القاسم آوردم او ردّى بر آن بنام نقض المستثبت نوشت و چون به رى برگشتم ابن قبه از دنيا رفته بود . و بر همين پايه دانشمندان معتقد بودند كه مطالب علمى در پهنهء عرضهء بر مخالفان و ميدان ردّ و ايراد صفا و جلوه خود را پيدا مىكنند چنان كه ناصر خسرو گفته است : با خصم گوى علم كه بىخصمى * علمى نه پاك شد نه مصفّا شد زيرا كه سرخ روى برون آمد * هر كو به سوى قاضى تنها شد